تبلیغات
پارادایس من

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
با سلام این وبلاگ به اصرار داداشم ساخته شده و مدیر این امیرحسین دهقان نیری است امیدوارم از مطالب لذت ببرید.


تاریخ : چهارشنبه 5 شهریور 1393 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

اللهم عجل لولیک الفرج



تاریخ : چهارشنبه 13 خرداد 1394 | 12:07 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات
واقعا قصدت کمک کردن بود



تاریخ : سه شنبه 8 مهر 1393 | 03:02 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند.
در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان.
مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت های عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران های عاشقانه پاییز. مهر، ماه مدرسه است.
سال تحصیلی که آغاز می شود، همه ی آبشارها با کودکان کلاس اولی، صدای آب را می کشند و بادها، صدای ابرها را با باران بخش می کنند.
نسیم، عطر پرواز را از سطرهای مقدس کتاب ها، همراه با صدای کودکان سر خوش مدرسه، به آسمان هفتم می رساند. فرشته ها از پشت پنجره های کلاس سرک می کشند به تماشای کودکانی که مشتاق ، به درس های معلمی که زندگی را به آنان می آموزد، گوش سپرده اند. هوا در این فضای مقدس نفس می کشد تا معطر شود.


تاریخ : دوشنبه 31 شهریور 1393 | 03:01 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات






تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات

یه ایرانه و یه امام رضا
==============
یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز …


تاریخ : شنبه 15 شهریور 1393 | 10:44 ق.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات

میگن خوشتیپا عمرشون کوتاهه...!!

 

خوشبحـالتون... حالا حالاها زنده اید

.

.

.

.

.

.

هــــعـــــی...!!! با این حال من فقط یه چن روزی بیشتر مهمونتون نیستم



تاریخ : پنجشنبه 13 شهریور 1393 | 11:27 ق.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات






تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393 | 03:25 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات
یکی بود یکی نبود

غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود)

در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند…:|

حالا می فهم،

ما با قصه خواب نمی رفتیم.

همون اول هنگ می کردیم!!!

........................................................................

یک حقیقت تلخ:

توی تختخوابتی، ساعت 6 صبحه، 5 دقیقه چشمات و میبندی . . . و ساعت 7:45 دقیقه ست

توی کلاسی، ساعت 9:30 صبحه، 5 دقیقه چشمات و میبندی . . . و ساعت هنوز 9:31 دقیقه است.

............................................................................

پسر ، صبح موقع رفتن به مدرسه:

بابا پاهام حس نداره فکر کنم فلج شدم!میشه امروز مدرسه نَرَم؟!

بابا: پاشو بینم لندهور اگه بمیری هم باید بری مدرسه!!!

 

 

دختر ، بابا من نمیخوام برم مدرسه!!

بابا : واسه چی دختر گلم؟؟

حس خوبی ندارم

بابا : باشه عزیز دلم ، بگیر بخواب ، پتو رو بکش رو خودت سرما نخوری

.......................................................

یعنی این حرصی که مامانم سره نمره دادن ها تو بفرمائید شام می خوره،سر درس خوندن من می خورد ، الان دوتا دکترا داشتم !!!



تاریخ : چهارشنبه 5 شهریور 1393 | 07:55 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات
شجاع/دلیر:


لوراکس/شهر بدون درخت:


اسمارفها:


امپراطور کوزکو:


آلوین و سنجاب ها:


تاریخ : چهارشنبه 5 شهریور 1393 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 5 شهریور 1393 | 07:32 ب.ظ | نویسنده : عطیه دهقان نیری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.